تاریخ : یکشنبه, ۶ مهر , ۱۳۹۹ Sunday, 27 September , 2020
سینمای ملل

چرا فیلم ها دنباله دار می شوند؟

  • کد خبر : 1336
  • ۲۴ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۰
چرا فیلم ها دنباله دار می شوند؟
این روزها هر فیلمی هیجان‌انگیزی که می‌بینیم با مجموعه‌ای از پرسش‌ها به پایانش می‌رسانیم.

به گزارش سایت هنر ما – پایگاه تخصصی هنر ایران، این روزها هر فیلمی هیجان‌انگیزی که می‌بینیم با مجموعه‌ای از پرسش‌ها به پایانش می‌رسانیم. در انتهای فیلم «استخراج» شخصیت تیلور پس از نجات پسر هندی، توسط یکی از بدمن‌های فیلم مجروح می‌شود. تیر به گردن تیلور می‌خورد، او به حالت احتضار درمی‌آید و همه چیز برای یک مرگ قهرمانانه آماده است.

تیلور خود را به حاشیه پل می‌رساند، به پسری که نجاتش داده خیره می‌شود و بدون هر گونه کلامی به او می‌گوید دیگر امیدی برای زنده ماندن نیست. او در خیالات خود، همانند شخصیت ماکسیموس «گلادیاتور» کودک درگذشته خود را می‌بیند و این موضوع به ما القا می‌شود که تیلور مسافر آخرت است.

تیلور در یک عمل رب‌النوع‌گونه خود را از پل رها می‌کند و درون رودخانه سقوط می‌کند. در سکانس نهایی می‌بینیم پسرک هندی از دایو بالا می‌رود، شیرجه می‌زند، ته استخر می‌نشیند – همانند یکی از کنش‌های ابتدایی تیلور – و پس از چند ثانیه بالا می‌آید، او مردی در پس‌زمینه تصویر می‌بیند. آیا او تیلور است؟

در فیلم «گارد قدیمی» چارلیز ترون در نقش اندی مبارزه‌ای طولانی را در پیش می‌گیرد؛ اما در طی ۲ ساعت خون و خونریزی نمی‌گوید چه اتفاقی برای گروهش رخ داده که چنین رویین‌تن شده‌اند. حتی گروه آزمایشگاهی مریک نیز پس از آن همه درگیری برای پی بردن به راز ماجرا، جزییات که خوب است، کلیات ماجرا را هم روایت نمی‌کنند. حتی در سکانس نهایی، دوست قدیمیش که داستان باستانیش نیمه تمام می‌ماند، ظاهر می‌شود و در یک ابهام سینمایی، شمایلی ضدقهرمان به خود می‌گیرد.

به نظر می‌رسد جهان سینما این روزها تلاش می‌کند به نوعی از پایان‌بندی سینمایی دست یابد که مدام به ما القا کند قسمت دیگری هم در راه است. انگار صنعت سریال‌سازی و منتظر ماندن برای آنکه دریابیم قرار است چه بر سر آدم‌های فیلمی آید، حالا وارد عرصه سینما هم شده است.

هرچند ممکن است بگویید سنت دنباله‌سازی، سنتی قدیمی است و در گذشته فیلم‌های دنباله‌دار مشهوری چون پدرخوانده یا ترمیناتور ساخته شده‌اند؛ اما یک نکته قابل‌ذکر است که در گذشته برای ساختن یک دنباله، پایان فیلم را گشوده رها نمی‌کردند. برای مثال در پدرخوانده، قسمت نخست دن کورلئونه به مرگ طبیعی می‌میرد و مایکل جانشین او می‌شود.

در یک تدوین موازی، هنگامی که مایکل به قدرت رسیده و آن شام خانوادگی به پا می‌شود، ‌نوعی پاکسازی رقم می‌خورد تا در نهایت به ما گفته شده باشد قرار است پدرخوانده‌ای خشن بر خاندان کورلئونه حکومت کند. هیچ خبری از قسمت دوم نیست. زمانی‌که قسمت دوم ساخته می‌شود، فرم روایی فیلم دستخوش تغییر می‌شود.

در ترمیناتور نیز وضعیت به همین منوال است. در هر قسمت داستان عملاً به پایان می‌رسد. حتی در «ترمیناتور ۲» به عنوان محبوب‌ترین قسمت این فیلم سریالی، شخصیت ترمیناتور در مواد مذاب فرومی‌رود؛ درحالی‌که عملیات به اتمام رسیده است و قرار است تصویری تراژیک از مرگ یک قهرمان بر پرده نمایان شود.

فاصله ساخت میان قسمت دوم و سوم نیز نشان می‌دهد تمایل گروه سازنده به تداوم نبوده است و بازگشت ترمیناتور هم چندان با منطق همراه نیست؛ اما چرا گروه سازنده وارد چنین وضعیت غیرمنطقی می‌شوند؟

همه چیز به نظام بازار بازمی‌گردد؛ جایی‌که باید از آب هم کره گرفت. هر اثری باید بدل به تعدادی نامتناهی کالا شود تا سرمایه‌گذار فیلم از قبلش سود خوبی کند. سود ناشی از یک فیلم نیز همواره با اما و اگرهایی روبه‌رو است. کسی خیالش نمی‌کرد ترمیناتور در نخستین گام موفق ظاهر شود.

جیمز کامرون در مقام کارگردان هنوز شهرتی کسب نکرده بود و آرنولد شوارتزنگر هم صرفاً بازیگری بود برای فیلم‌های درجه دو. ترکیب فیلم یک قمار به حساب می‌آمد. آن هم دهه هشتادی که عصر طلایی هالیوود وارد نوعی سقوط زیباشناختی شده بود و کسی دلش نمی‌خواست در کتاب‌های تاریخ سینما چیز زیادی درموردش بنویسند.

دوره‌ای که دیوید کوک در کتابش از آن با عنوان دوره «سکس و خشونت» یاد می‌کند. بودجه شش میلیونی فیلم با سودی عجیب روبه‌رو می‌شود. فیلم ۱۲ برابر رقم سرمایه‌گذاریش در گیشه تولید ثروت می‌کند.

بودجه قسمت دوم، با فاصله زمانی هفت ساله به رقم ۱۰۲ میلیون دلار می‌رسد و فروش گیشه به رقم ۵۲۰ دلار، فروشی پنج‌برابری اما رکوردی در زمانه خود. در کنار مجموعه‌ای از جوایز و تقدیرها که به دیده شدن تیم سازنده فیلم کمک کرد. پروژه‌های بعدی کامرون همگی آثار پرفروشی بودند. کامرون دستگاه چاپ اسکناس هالیوود شده بود.

ولی درمورد فیلم‌های جدید چه وجه مثبتی وجود دارد؟ آیا پشت «استخراج» یا «گارد قدیمی» هم یک جیمز کامرون جذاب حضور دارد؟ آیا می‌توان این اعتبار را در نظر گرفت که فیلم‌های دنباله‌دار سود سرشاری چون «ترمیناتور ۲» تولید کنند؟ پاسخ برای من منفی است. هنوز این تصویر بدبینانه وجود دارد که هیچ دنباله‌ای بهتر از قسمت پیشین خود نیست.

این نگرش ناشی از آن است که فیلم‌ها در رویه کش‌دار شدن مواد لازم برای روایت ندارند و بخش مهمی از توانایی‌های روایی در همان قسمت نخست مصرف می‌شود. کارگردانان و نویسندگان با چشم‌اندازی دست به ساخت اثر می‌زنند که گویی فیلم قرار است ساخته، اکران و اتمام شود؛ اما نظام بازار تمنای دیگری دارد.

بازار خواهان نقطه‌ای است که شانسی برای بهره‌کشی بیشتر از فیلم وجود داشته باشد. از همین رو در سال‌های اخیر دیگر مهم نیست فیلم را چه کسی می‌سازد. فیلم را استودیو و تهیه‌کنندگان می‌سازند و کارگردان و نویسنده قسمت به قسمت تغییر می‌کنند.

اولین قسمت «انتقام‌جویان» توسط جاس ویدون کارگردانی می‌شود و قسمت پایانی را برادران روسو کارگردانی کرده‌اند – همان کسانی که فیلم «استخراج» را هم تولید کرده‌اند-؛ با نگاهی به چهار قسمت تولید شده چندان نمی‌توان نشانگان درست و درمانی از تغییر کارگردان‌ها یافت.

شخصیت‌ها ثابتند و داستان از پیش تعریف شده است. بازیگران پرسوناژ ثابتی از خود تولید کرده‌اند و هر حرکتشان قابل پیش‌بینی است، به عبارتی آنان تولیدکنندگان تیپ‌های تازه سینمایی‌اند که در فیلم‌های مختلف تکرار می‌شود.

دیگر برای همه مسجل است شخصیتی شبیه به کاپیتان آمریکا در هر فیلمی باید زنده بماند، او جان وین جدید سینمای آمریکاست؛ ولی آیرون‌من که وجوه منفی اندکی در وجودش رخنه کرده، می‌تواند سربه‌نیست شود، شاید به خاطر خطاهای گذشته.

در فیلم «استخراج» شخصیت ساجو راو، با آنکه جانش را برای نجات پسر اربابش به خطر می‌اندازد؛ اما به‌واسطه همان اندک خرده‌شیشه ابتدایی فیلم باید به طعم مرگ را بچشد، در عوض تیلور که فردی است همچون کاپیتان آمریکا می‌تواند شانس زنده ماندن در قسمت بعدی را داشته باشد.

دنباله‌ها حالا قرار نیست فرصتی برای کارگردانان و مؤلفان سینمایی باشد. قرار است فرصتی باشد برای فروش بیشتر. پایان‌بندی‌های جدید به تهیه‌کننده این اجازه را می‌دهد تا درصورت موفقیت فیلم در گیشه، دنباله‌ای بر آن بسازد.

با توجه به گسترش فضای مجازی و تحلیل داده‌های آن برای ارزیابی رفتارها در آینده، تهیه‌کنندگان می‌توانند دلایلی ناب برای تولید قسمت‌های بعدی بیابند. هشتگ‌ها، منشن‌ها و دست به دست شدن‌های مجازی عکس‌ها، قطعات ویدئویی و لایک شدن پست‌های ستارگان فیلم، همه فاکتورهایی می‌شوند برای آنکه برای قسمت بعد پولی هزینه شود یا خیر.

پس عجیب نیست پس از اکران فیلم «استخراج» در نتفلیکس، با وجود عدم اعلام فروش فیلم، ددلاین هالیوود اعلام کند خوسه روسو برای نوشتن قسمت دوم استخدام شده است و کریس همسورث به فیلم بازمی‌گردد. همه چیز به تحلیل داده‌ها بازمی‌گردد.

در مقابل هم بسیاری از فیلم‌ها با رویکرد تولید دنباله بر پرده ظاهر می‌شوند؛ اما فروش بد و بازخورد منفی تهیه‌کننده را از سرمایه‌گذاری مجدد برحذر می‌دارد. این رویه گام بلندی است در مسیر تداوم وجه صنعتی سینما و چیرگی آن بر وجه هنریش.

وضعیت مذکور در سینمای ایران نیز رقم خورده است؛ اما برخلاف هالیوود که دنباله‌سازی در دنیای اکشن‌ها طرفدار دارد، ایرانی‌ها دنباله‌سازی را در کمدی تثبیت کرده‌اند. گشت ارشاد و زن‌ها فرشته‌اند نمونه‌های شاخص ماجرا به حساب می‌آیند.

هم‌اکنون فیلم‌های کمدی بسیاری با پایان نسبتاً شل و ول تماشا کرده‌ایم. «قانون مورفی» نمونه قابل تأملی است که ساخت قسمت دومش دور از ذهن نیست.

در پایان باید گفت دهه بیست میلادی قرن ۲۱، شاید دهه دنباله‌ها باشد. دنباله فیلم‌های معمولی که فقط در آن شاهد خون و خونریزی خواهیم بود. نمونه جذابش «جان ویک» است که اساساً هیچ داستانی ندارد جز کشتن. معلوم نیست در دو قسمت پیش‌روی فیلم قرار است چند نفر به قتل برسند؛ اما بدون‌شک چند نفر از آن کشته‌شوندگان نگون‌بخت، مقتولان قسمت‌های قبلی‌اند. به هر حال کتک‌خورهای سینمایی هم محدودند.

لینک کوتاه : https://honaremaa.ir/?p=1336

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده، پس از تایید توسط "پشتیبانی سایت هنر ما" منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.